مرد که باشی
عادت میکنی به نارو خوردن
عادت میکنی به اینکه حوایت برود با آدم دیگری
و تنها دلخوشی تنهاییت، تنهایت بگذارد
و بی حوا شوی
... و بی هوا شوی
هم نفست که برای دیگری نفس بکشد
تو دیگر نفس نداری برای ادامه
و اینجور مُردن مرد
نهایت نامردی است
+
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 0:25 توسط هلالیها
|
اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است
+
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 10:12 توسط هلالیها
|
سنگ صبور غصه هام
گریه هام
قمربنی هاشم.
+
نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 1:19 توسط هلالیها
|
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را
آب روشن شد وعکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را
تشنه می خواست ببیند لب اورا دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را
کوفه شد علقمه،شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را
تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را
ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا درآغوش خودش خواب کند دریا را
آب مهریه ی گل بود و الا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را
کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را
روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 1:44 توسط هلالیها
|
های دنیا...... ”تو” و ”ضمیرهایت ” دیگر به کارم نمی آئید......
دنبال سوم شخص ”غایب” میگردم!!
یا صاحب الزمان
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:1 توسط هلالیها
|
تو تنهاییام درگیر تناقضاتمم،درگیر پی بردن به نفس زندگی و حیات
کمکم کن...
تا بعد.
+
نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 16:22 توسط هلالیها
|
...
میخوانم:
...
وَ حَرَکات لَفظِ لِسانی
...
وَ بُلُوعِ فارغِ حَبائِل عُنُقی
...
وَ مَا اشتَمَل عَلَیه تامُورُ صَدری
...
و حَمائِل حَبلِ وَتینی
...
وَ اَطرافُ اَنامِلی
...
وَ حَوَتهُ شراسیفُ اَضلاعی
...
وَ لَحمی وَ دَمی
...
وَ جَمیعُ جَوارِحی
...
....................................................
روضه خوان اول خود بودی ارباب!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 0:23 توسط هلالیها
|

من مثل پرهای علم
من مثل پرچم حرم
سر تا پا وقف تو شدم
من وقف ماتم توام
فایل صوتی
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 0:1 توسط هلالیها
چه بیقراری غریبی
پس کی میرسد لحظه دیدار من با تو ای خدا؟
خسته ام از این زمین،
دعای وصالت را زمزمه میکنم هردم...
.
.
.
الهی آمین.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 2:33 توسط هلالیها
|
دلم لک زده
واسه اون حال غریبیم
واسه اون لحظه ای که دلواپسم که دلواپسم نباشی
واسه ساعت خداحافظیم
اون وقتی که دست میندازی و بنده دل آدمو پاره میکنی.
آی ارباب
حسین جان(ع)

+
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 0:22 توسط هلالیها